بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 145

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

دليل رهنما آن هم عين جهل است و بالواسطة توحيد يعنى قيام تعيّن بنده با حق ، كه تعيّن او هم اثر اسمى است از اسماء ، و مظهر اسمى است از اسماء ، و دانستن آن ، توحيد است پس توحيد قيام اوصاف و ذات عبد است با اوصاف حق ، و قيام افعال او با قيّوميّت حق است ، كه حول و قوّه از اوست ، و بنا بر معنى اخير سابق ، معنى چنان است كه قيام طاعت بنده با حق ، بواسطهء پيرو دليل رهنما ، توحيد است الباب التّاسع عشر فى التّصوّف و الطّريق و الاستدراج « التّصوّف حيوة بلا موت » تصوّف زندگى با حق و قرب حق است بدون مرگ كه حيات ايمانى ابديست « و موت بلا حيات » و مرگست كه عبارت از فناى رسوم نفس و عقل است بىزندگى آنها ، زيرا پس از اينكه نفس مرد ، يا از رسوم فنا حاصل گرديد ، ديگر حياتى براى آنها نيست . « عقل من مرد آن شبى كه عشق زاد » قوله ق « التّصوّف اهلاك الأموال » تصوف فانى و هلاك كردن مالهاست در راه حق « التّصوّف برق محرق » تصوف برقى است سوزانندهء غير حق « التّصوّف ما ظهر فقهر و بطن فخبر » يعنى تصوف آنست كه اگر ظاهر شود ، آثار آن غالب گردد بر علم ، و اگر باطن و نهان گردد ، آثارش خبر مىدهد از سرّ ضمير ، از اشك چشم ، و ضعف و زردى رنگ ، و ترك مادون حقتعالى « التّصوّف بدا مجموعا و ظهر مفروقا » يعنى تصوّف ابتدا شده در حالت مجموعى دل با خدا ، در عالم تشريع و شهادت ، يا در ازل و عالم ارواح ، و ظاهر آن مفروقى است كه در ظاهر از هم جدايند ، كه قومىاند با حق جمع و با خلق پريشان ، يا اينكه من باب « خلقكم من نفس واحدة » « گر هزارانند يك تن بيش نيست » درحالىكه جزء عقل كلّ و روح كلّ بودند ، جمع بودند ، و در اين عالم پراكنده‌اند ، و كذا در طينت ، كه از فاضل طينت حضرات